زين الدين محمود واصفى
465
بدايع الوقايع ( فارسى )
هرچند تفحص [ و تفتيش ] نمودند كنندهء آن معلوم نشد . چون به ولايت عراق رسيديم به قصبهء دهك كه موطن درويش دهكى است كه سرآمد شعراى عراق است نزول نموديم . متوقع بوديم كه درويش مشار اليه به ملاقات سبقت خواهد نمود [ و در مبادرت سرعت خواهد فرمود « 1 » ] . سه روز آنجا بوديم هيچ اثر ظاهر « 2 » نشد . از آنجا كه عالم بشريت است متغير شديم . بعضى از معتقدان درويش زبان اعتذار برگشاده گفتند كه : دأب درويش آن است كه به هيچكس اختلاط نمىكند و مؤانست نمىپذيرد . [ در زمستان ] به خشت مالى « 3 » مشغول است و در تابستان به شيوهء امير المؤمنين عمر [ رضى اللّه عنه ] اشتغال دارد . ايشان را خطى و سواد نيست . كتابى از اوراق ملون در غايت تكلف ترتيب دادهاند و آن ديوان اوست . هرگاه كه او را خيالى يا معنئى به خاطر مىآيد ، هركس به وى پيش مىآيد كه خط و سوادى دارد آن را در آن اوراق ثبت مىنمايد . چون اين را شنيديم ما را به وى محبتى و شوقى پيدا شد [ و ] شيفتهء وى شديم [ و ] گفتيم كه كسى قلاوز [ ما ] شده ما را به ملازمت ايشان رساند خطيب آن قصبه آنجا حاضر بود متضمن آن شد و ما را به خدمت ايشان برد . چون درآمديم ، در كارگاه جولاهگى نشسته بودند و بافندگى مىكردند چون ما را ديدند برپاى خاستند و تعظيم بهجاى آورده « 4 » اشارت به جلوس كردند كه : خيرمقدم ، از كجا تشريف مىآريد ؟ گفتم : از قبة الاسلام خراسان . گفت : از پيشهء « * » پيرجام مىآئيد ؟ گفتم : آرى . گفت : حضرت ايشان را سخنان [ خوب و ] مرغوب بسيار است ، اما ما را دو مطلع از ايشان خوش آمده و حرز جان گرديده يكى آنكه :
--> ( 1 ) - B : بود ( 2 ) - B : پيدا ( 3 ) - B : به خشتريزى ( 4 ) - بقيه نسخ : و تعظيم كردند . ( * ) س 19 : كذا پيشهء